به گزارش خبرگزاری حوزه، مرحوم علامه مصباح یزدی در یکی از آثار خود پیرامون موضوع "منطق مصلحت در جنگ از دیدگاه اسلام" بحث کرده اند که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
نظام حقوقی و تشریعی اسلام با چه منطقی با پدیدهی خشن جنگ برخورد میکند؟ برخلاف تصورات رایج که احکام را اموری صرفاً تعبدی میپندارند، زیربنای تمامی احکام شریعت در اسلام، چه در امور فردی و چه در مسائل کلانی چون جنگ، بر متغیری به نام «مصالح و مفاسد واقعی» استوار است.
در واقع، شارع مقدس همچون حکیمی خبیر، هر فعلی را بر اساس برآیند سود و زیانهای تکوینی آن وزن میکند؛ اگر مصلحت کاری بر مفسدهاش بچربد، به آن فرمان میدهد و در غیر این صورت، از آن نهی میکند.
این همان قاعدهای است که حتی در مورد اموری چون شراب و قمار نیز جاری است، آنجا که قرآن کریم تصریح میکند که اگرچه در آنها سودهایی برای مردم هست، اما «گناه و مفسدهی آن دو از نفعشان بزرگتر است» (بقره: ۲۱۹).
درک این منطق برای عقل محدود بشری همیشه آسان نیست. چالش اصلی از اینجا آغاز میشود که مصالح و مفاسد در نگاه الهی، منحصر به زندگی چندروزهی دنیا نیست، بلکه ابعاد اخروی و معنوی انسان را که وزنی بهمراتب بیشتر دارند، در بر میگیرد. از این رو، پذیرش احکامی چون جهاد یا مجازاتهای سنگین، نیازمند این باور مبنایی است که عقل انسان به تمام متغیرهای هستی احاطه ندارد؛ چنانکه قرآن هشدار میدهد: «به شما [انسانها] از دانش جز اندکی داده نشده است» (اسراء: ۸۵).
بر همین اساس، اسلام نگاه «اومانیستیِ مطلق» را که تحت هر شرایطی کشتن انسان را ممنوع میشمارد، رد میکند. از دیدگاه اسلام، اگرچه جان انسان محترم است، اما این حرمت مطلق نیست. اگر مصلحتِ بقای یک جامعه و صیانت از مسیر کمال بشریت اقتضا کند که فرد یا گروهی متجاوز و مفسد از میان بروند، قتل آنها نهتنها جایز، بلکه برای حفظِ «نفسِ محترمه» ضرورت مییابد. در واقع، جنگ با جامعهای که مسیرِ فساد و تباهی را در پیش گرفته، تلاشی برای جایگزینی یک کانون سالم به جای یک غدهی سرطانی است.
این رویکرد تشریعی به جنگ، ابداعِ اسلام نیست؛ بلکه در تمامی ادیان توحیدی جریان داشته است. تاریخ انبیاء سرشار از مجاهداتی است که در آنها، مؤمنان به فرمان پیامبرشان در برابر کفر و ستم ایستادهاند. قرآن از پیامبرانی یاد میکند که «خداپرستان بسیاری همراه آنان کارزار کردند و در برابر مصایب و مشکلاتی که در راه خدا به آنان رسید، سست و ناتوان نشدند» (آلعمران: ۱۴۶).
از تلاشهای بنیاسرائیل برای فتح ارض مقدسه به فرماندهی یوشعبننون گرفته تا نبردِ طالوت بر علیه جالوت ستمگر، همگی نشان از تشریع جهاد در شرایع پیشین دارد. حتی در حکومت بینظیر حضرت سلیمان، با نمونهای از «جهاد ابتدایی» مواجه میشویم (نمل: ۳۷). این نشان میدهد که جنگ برای حاکمیتِ حق، فراتر از یک دفاعِ ساده، یک وظیفهی رسالتی در تاریخ ادیان بوده است.
با این حال، اسلام در تشریع این حکم، دقتهای ظریفی را لحاظ کرده است. سیرهی پیامبر اکرم در مکه نشان میدهد که جهاد، همیشه و در هر شرایطی دارای ارزش مثبت نیست. مسلمانان در مکه، علیرغم شکنجهها و اصرار خودشان برای مقابله، مأمور به «خودسازی» و «صبر» بودند؛ چرا که در آن مقطع، جنگ به دلیل عدم آمادگی، به معنای خودکشی و نابودیِ ریشههای اسلام بود. اما پس از هجرت و تشکیلِ قدرت در مدینه، زمانِ تغییرِ مصلحت فرا رسید.
نکتهی عبرتآموز اینجاست که وقتی فرمان جهاد صادر شد، همان کسانی که پیشتر شعار جنگ میدادند، به دلیل ترس از مرگ، زبان به اعتراض گشودند و خواستار تأخیر در حکم شدند(نساء: ۷۷). این نشان میدهد که مؤمنِ واقعی کسی است که نه بر حکمِ خدا پیشی میگیرد و نه هنگامِ ابلاغ آن، سستی میورزد.
منطقِ تشریعی اسلام در جنگ بر دو پایهی «دفاع» و «قصاص» استوار شده است. اجازه کارزار زمانی صادر شد که ستم به اوج رسید و مسلمانان از خانه و کاشانهی خود رانده شدند(حج: ۳۹). اسلام در میدان نبرد نیز پیرو قانونِ «مقابله به مثل» یا همان قصاص در روابط بینالملل است.
اگر دشمن حرمتها را بشکند و در مکانها یا زمانهای ممنوعه (مانند ماههای حرام یا مسجدالحرام) دست به تعدی بزند، دستِ مسلمانان برای برخوردِ مشابه باز خواهد بود؛ چرا که «در [هتکِ] حرمتها، قصاص است؛ پس هر کس بر شما تعدی کرد، همانطور که او به شما تعدی کرده، شما هم به او تعدی کنید» (بقره: ۱۹۴).
این نظامِ دقیقِ تشریعی، جنگ را از یک پدیدهی کور و غریزی به ابزاری در خدمتِ عدالت و کمالِ بشری تبدیل میکند که تنها هدفش، باز کردنِ گرههایِ باطل از پایِ بشریت است.
منبع: بر اساس کتاب جنگ و جهاد در قرآن، فصل سوم، جایگاه جنگ در نظام تشریعی










نظر شما